محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3096
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يك از ديار خدا آمده و به چه كار آمده و چه مىخواهد براى من بنويسند ، كه اگر از ياران ابن زبير بود يا به نظر من آهنگ وى داشت با حقارت پسش مىفرستادم و اگر مورد بدگمانى نبود راهش مىدادم . وليد را فرستاده اى ، به زودى از عمل و اثر وى خبرها مىرسد كه شايد به سبب آن دلبستگى مرا به كارت و نيكخواهىها كه داشتهام بدانى ان شاء الله . اى امير مؤمنان ! خدا براى تو كار سازى كند و دشمنت را درهم بكوبد . » يزيد به دو گفت : « تو از آن كس كه اين چيزها را در بارهء تو گفت و مرا به ضد تو واداشت راستگوترى كه از جملهء معتمدان منى كه به ياريت اميدوارم و ترا براى بستن شكاف و حل مشكل و مقابله با حادثات بزرگ ذخيره دارم . » عمرو گفت : « اى امير مؤمنان ! هيچكس به تقويت قدرت تو و تضعيف دشمنت و سختگيرى با مخالفانت دلبسته تر از من نيست . » گويد : وليد بن عتبه با ابن زبير ببود و پيوسته او را محتاط مىديد و دور از دسترس ، و چنان شد كه وقتى حسين كشته شد نجدة بن عامر حنفى در يمامه بشوريد . ابن زبير نيز بشوريد . و چنان بود كه وليد از عرفات بازمىگشت اما ابن زبير با كسان خويش مىماند ، نجده نيز با كسان خويش مىماند و هيچكس از آنها به تبعيت ديگرى بازنمىگشت . نجده ، ابن زبير را مىديد و چندان حرمت مىكرد كه مردم گمان داشتند با وى بيعت خواهد كرد . گويد : آنگاه ابن زبير با وليد بن عتبه مكارى كرد و به يزيد بن معاويه نوشت : « مرد ترشخويى را پيش ما فرستاده اى كه به كار درست توجه ندارد و به اندرز خردمند دل نمىدهد . اگر مردى نرمخوى و ملايم طبع را پيش ما مىفرستادى اميد داشتم كارهايى كه به پيچيدگى گراييده آسان شود و آنچه به پراكندگى رفته . فراهمى گيرد . در اين قضيه بنگر كه صلاح خواص و عوام ما در آن است . ان شاء الله و السلام . » گويد : چنانچه در روايت حميد بن حمزه ، يكى از غلامان بنى اميه ، آمده يزيد