محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3089
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : و چنان بود كه صلة بن اشيم عدوى به ديوان مىآمد و نويسنده به دو مىگفت : « اى ابو الصهبا ، نامت را بنويسم كه در اين سفر جهاد و غنيمت هست . » صله مىگفت : « از خدا استخاره كنم و بنگرم . » و همچنان تعلل مىكرد تا كار كسان به سر رفت . زنش معاذه عدوى دختر عبد الله به دو گفت : « چرا خودت را نمىنويسى ؟ » گفت : « تا ببينم . » گويد : آنگاه نماز كرد و از خداى استخاره كرد . گويد : در خواب ديد كه : يكى پيش وى آمد و گفت : « حركت كن كه سود يا بى و رستگارى و توفيق . » گويد : پيش نويسنده رفت و گفت : « مرا ثبت كن . » گفت : « كار را به سر بردهايم اما ترا وا نمىگذاريم و او را با پسرش ثبت [ 1 ] كرد و چون سلم حركت مىكرد وى را با يزيد بن زياد روان كرد كه سوى سيستان رفت . » گويد : سلم حركت كرد ، ام محمد دختر عبد الله بن عثمان بن ابى العاص ثقفى با وى بود . وى نخستين زن عرب بود كه او را از نهر گذر دادند . عثمان بن حفص كرمانى گويد : عاملان خراسان به غزا مىرفتند و چون زمستان مىشد از غزاهاى خويش به مروشاهجان بازمىگشتند و چون مسلمانان باز مىگشتند شاهان خراسان در يكى از شهرهاى خراسان مجاور خوارزم فراهم مىشدند و پيمان مىكردند كه به جنگ همديگر نروند و كس ، كس را به جنگ نكشاند . گويد : و چنان بود كه مسلمانان از اميران خويش مىخواستند كه به غزاى آن شهر روند اما نمىپذيرفتند . و چون سلم به خراسان آمد غزا كرد و يكى از غزاها به
--> [ 1 ] كلمهء متن