محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2747

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« ترسان باشيد و فرارى « و من براى منحرفان « شمشيرى برهنه نكرده باشم « و جوانمردى كه وقتى گوييم برفت و پشت كرد « باز آيد « جمعشان را متفرق نكرده باشد « براى من گرانست كه شما « ستم بينيد و كاستى گيريد « و من غمزده اسير و در بند باشم « اگر ميان شما بودم و قصد شما مىكردند « ميان دو گروه همانند شيرى بودم « چه بسيار جمعها كه پراكنده كردم « و حمله ها كه در آن حضور داشتم « و هماوردى كه كشته ، به جاى گذاشتم » گويد : مغيرة بن شعبه از كارشان خبر يافت و سران مردم را پيش خواند و گفت : « مرگ و بىتدبيرى اين تيره روزان را برون كشانيد . به نظر شما كى را سوى آنها فرستم . » گويد : عدى بن حاتم به پا خاست و گفت : « همهء ما دشمن آنهاييم و عقيده شان را بىخردانه مىدانيم و مطيع توايم ، هر كداممان را بخواهى سوى آنها مىرود . » معقل بن قيس برخاست و گفت : « هر يك از بزرگان شهر را كه اطراف خود مىبينى ، سوى آنها فرستى شنوا و مطيع تو باشد و دشمن آنها و خواهان هلاكشان ، خدايت قرين صلاح بدارد ، گمان دارم كه هيچيك از مردم را سوى آنها نخواهى