محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3087
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خردسال بود پشت سر سوار كرده بود به دو گفتند : « اى بنده خدا بايست تا از تو فتوى بگيريم . » گويد : عباد توقف كرد ، به دو گفتند : « ما چهار برادريم كه برادرمان كشته شده ، رأى تو چيست ؟ » گفت : « از امير كمك بخواهيد . » گفتند : « كمك خواستيم ، اما كمكان نداد . » گفت : « بكشيدش كه خدايش بكشد . » گويد : پس بر او جستند و « حكميت خاص خداست » گفتند عباد ، پسرش را بينداخت كه خونش بريختند . در همين سال يزيد بن معاويه سلم بن زياد را ولايتدار سيستان و خراسان كرد . سخن از سبب اينكه يزيد سلم را ولايتدار سيستان و خراسان كرد مسلمة بن محارب بن سلم گويد : سلم پيش يزيد بن معاويه رفت . در اين وقت بيست و چهار ساله بود . يزيد به دو گفت : « اى ابو حرب كار برادرانت عبد الرحمان و عباد را به تو مىدهم . » گفت : « هر چه امير مؤمنان خواهد . » گويد : پس او را ولايتدار سيستان و خراسان كرد . سلم ، حارث بن معاويهء حارثى جد عيسى بن شبيب را به خراسان فرستاد و خود او سوى بصره رفت و لوازم گرفت و سوى خراسان رفت و حارث بن قيس بن هيثم را بگرفت و بدانست و پسرش شبيب را برد و او را با شلوار نگهداشت . گويد : سلم برادر خويش يزيد بن زياد را سوى سيستان فرستاد . عبيد الله بن