محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3077

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و همانند پيمبر خدا گيرد ولى آنچه ديد به سبب دانش وى بود كه اين آيه را نخوانده بود : « * ( قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ من تَشاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ من تَشاءُ وَتُذِلُّ من تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 3 : 26 ) * » [ 1 ] يعنى : بگو ، اى خداى صاحب ملك ، ملك به هر كه خواهى مىدهى ، و ملك از هر كه خواهى مىستانى ، هر كه را خواهى عزيز مىكنى و هر كه را خواهى ذليل مىكنى ، همهء خوبيها به دست توست كه تو بر همه چيز توانايى . » گويد : آنگاه زنان حسين را پيش يزيد بردند و زنان خاندان يزيد و دختران و كسان معاويه فغان برآوردند و ولوله كردند و چون به نزد يزيد رسيدند فاطمه دختر حسين كه بزرگتر از سكينه بود گفت : « اى يزيد ، دختران پيمبر اسيرانند ؟ » گويد : يزيد گفت : « برادرزاده‌ام ، به خدا به اين راضى نبودم . » فاطمه گفت : « به خدا براى ما يك حلقه نگذاشتند . » يزيد گفت : « برادرزاده‌ام ، آنچه به تو مىدهم بيشتر از آنست كه از تو گرفته‌اند . » گويد : آنگاه آنها را به خانهء يزيد بن معاويه بردند و همه زنان خاندان يزيد پيش آنها آمدند و عزا به پا كردند . گويد : يزيد كس پيش هر يك از زنان فرستاد كه از تو چه گرفته‌اند و هر يك از آنها هر چه گفت ، به هر مقدار بود دو برابر آن را بداد . گويد : سكينه مىگفت : « هيچ كس را كه منكر خدا باشد از يزيد بن معاويه بهتر نديدم . » گويد : آنگاه اسيران را پيش يزيد آوردند ، على بن حسين نيز با آنها بود . يزيد گفت : « على ! بگو ببينم . »

--> [ 1 ] آل عمران ، آيهء 25