محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3062
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سپرد . گويد : هر چه به تن حسين بود در آوردند ، جامهء زير را بحر بن كعب گرفت . روپوش را كه خز بود قيس بن اشعث گرفت . نعلين او را يكى از بنى اود گرفت اسود نام ، شمشيرش را يكى از بنى نهشل گرفت كه پس از آن به كسان حبيب بن بديل رسيد . گويد : كسان به رناسها و حله ها و شترها روى آوردند و همه را غارت كردند . گويد : كسان به زنان حسين و بنه و لوازم وى روى كردند ، زن بود كه بر سر جامهء تنش با او درگير مىشدند و به زور مىگرفتند و مىبردند . زهير بن عبد الرحمان خثعمى گويد : سويد بن عمرو بن ابى المطاع از پاى در آمده بود و بىتوان ميان كشتگان افتاده بود و چون شنيد كه مىگفتند : « حسين كشته شد . » جانى گرفت ، كاردى داشت ، شمشيرش را گرفته بودند ، با كارد خويش مدتى با آنها بجنگيد ، آنگاه كشته شد . عروة بن بطار تغلبى و زيد بن رفاد تجيبى او را كشتند ، وى آخرين كشته بود . حميد بن مسلم گويد : پيش على اصغر پسر حسين بن على رسيديم كه بر بستر افتاده بود و بيمار بود ، شمر بن ذى الجوشن و پيادگان همراه او را ديدم كه مىگفتند : « چرا اين را نكشيم ؟ » گويد : گفتم : « سبحان الله ، كودكان را هم مىكشيم ؟ اين كودك است . » گويد : كارم اين بود و هر كس را مىآمد از او كنار مىزدم تا عمر بن سعد بيامد و گفت : « كس به خيمهء اين زنان نرود و متعرض اين پسر بيمار نشود ، هر كه از لوازمشان چيزى گرفته پسشان دهد . » گويد : به خدا كسى چيزى پس نداد . گويد : على بن حسين گفت : « پاداش خير يا بى خداى به گفتار تو شرى را از من