محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2743

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به آنها گفت : « كار چنانست كه دانسته‌ايد و سخنانى گفتم كه شنيده‌ايد هر يك از سران ، قوم خويش را آرام بدارد و گر نه به خدايى كه جز او خدايى نيست رفتارى را كه بدان بىتفاوت مانده‌ايد رها مىكنم و رفتارى مىكنم كه نپسنديد و خوش نداريد . هيچ كس ، جز خويشتن را ملامت نكند كه هر كه اعلام خطر كرد حجت تمام كرد . » گويد : سران ، سوى قبايل خويش رفتند و آنها را به خدا و اسلام قسم دادند كه هر كس را پندارند كه مىخواهد فتنه به پا كند يا از جماعت جدا شود نشان دهند . صعصعة بن صوحان نيز بيامد و در طايفهء عبد القيس اقامت گرفت . مرة بن نعمان گويد : صعصعة بن صوحان ميان ما به سخن ايستاد . از اقامت تيمى و يارانش در خانهء سليم بن محدوج خبر يافته بود ولى با آنكه از آنها جدا بود و عقيده شان را منفور مىداشت نمىخواست در ميان قوم وى دستگير شوند كه آزردگى يكى از خاندانهاى قوم خويش را خوش نداشت . صعصعه سخنان نيك گفت . در آن وقت بزرگان ما بسيار بودند و تعدادمان خوب بود . گويد : صعصعه از آن پس كه نماز پسين بكرد ميان ما به سخن ايستاد و گفت : « اى گروه بندگان خدا ! خدا ، و او را ستايش بسيار ، وقتى فضيلت را ميان مسلمانان تقسيم مىكرد ، نكوترين قسمت را خاص شما كرد . دين خدا را ، كه خدا براى خويش و فرشتگان و پيمبران خويش پسنديده بود ، پذيرفتيد و بر آن استوار بوديد تا خدا پيمبر خويش صلى الله عليه و سلم را ببرد كه پس از او مردم اختلاف كردند . گروهى استوار ماندند و گروهى بگشتند و گروهى نفاق كردند و گروهى منتظر ماندند . اما به سبب ايمان به خدا و پيمبر وى بر دين خدا بماندند و با از دين گشتگان جنگ كرديد ، تا دين پاى گرفت و خدا ستمكاران را هلاك كرد . به همين سبب خدا پيوسته در هر چيز و بر هر حال شما را نيكى افزود تا وقتى كه ميان امت ما اختلاف افتاد گروهى گفتند : طلحه و زبير و عايشه را مىخواهيم . گروهى گفتند : اهل مغرب را