محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3044

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خاك كنم ؟ » گفت : « پسركم ، امير رضا نمىدهد كه آن را به خاك كنند . من مىخواهم امير به سبب كشتن وى مرا پاداش نيك دهد . » پسر به دو گفت : « اما خدايت بر اين كار پاداش بسيار بد مىدهد . به خدا او را كه بهتر از تو بود كشته اى . » و بگريست . گويد : پسر بماند و وقتى بالغ شد هدفى جز دنبال كردن قاتل پدر نداشت مگر فرصتى به دست آورد و او را به انتقام پدر بكشد . گويد : به روزگار مصعب بن زبير كه در باجميرا به جنگ بود ، پسر وارد اردوگاه مصعب شد و قاتل پدر را ديد كه در خيمهء خويش بود و همچنان به دنبال وى و انتظار فرصت برفت و بيامد و نيمروزى كه به خواب بود بر او در آمد و با شمشير چندانش بزد كه جان داد . محمد بن قيس گويد : وقتى حبيب بن مظاهر كشته شد حسين در خود شكست و گفت : « خودم را و محافظ يارانم را پيش خدا ذخيره مىنهم . » گويد : حر رجز مىخواند كه شعرى به اين مضمون بود : « قسم ياد كردم كه كشته نشوم « تا كسان بكشم « و وقتى كشته مىشوم « در حال پيشروى باشم « با شمشير ضربت قاطعشان مىزنم « نه از آنها باز مىمانم و نه عقب مىروم . » و هم او رجزى به اين مضمون مىخواند : « به دفاع از بهترين كسى « كه در منى و خيف جاى گرفته