محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3031

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دست چپش بيفتاد ، آنگاه مرد كلبى به او پرداخت و چندان ضربتش زد كه جان داد . مرد كلبى كه هر دو را كشته بود بيامد و رجزى به اين مضمون مىخواند : « اگر نمىشناسيدم من فرزند كلبم « و نسب از تيرهء عليم دارم « مردى زهره دارم و عصبدار « و هنگام حادثه سست نيستم « ام وهب ! تعهد مىكنم كه در ضربت زدن « از آنها پيشدستى كنم « و ضربتم ، ضربت جوان مؤمن باشد . » گويد : ام وهب زن وى چماقى برگرفت و سوى شوهر خويش رفت و مىگفت : « پدر و مادرم بفدايت ! از پاكان ، از باقيماندگان محمد دفاع كن . » گويد : عبد الله سوى وى آمد كه او را پيش زنان ببرد و زن جامهء وى را گرفته بود مىكشيد و مىگفت : « نمىگذارمت بايد من هم با تو بميرم . » گويد : حسين آن زن را ندا داد و گفت : « خدا شما خاندان را پاداش نيك دهد ، اى زن خدايت رحمت آرد ، پيش زنان بازگرد و با آنها بنشين كه بر زنان پيكار نيست . » و ام وهب پيش زنان بازگشت . گويد : عمرو بن حجاج كه بر پهلوى راست قوم بود به پهلوى راست حمله آورد و چون نزديك حسين رسيد در مقابل وى زانو زدند و نيزه ها را به طرف آنها دراز كردند و اسبان در مقابل نيزه ها پيشرفت نتوانست و راه بازگشت گرفت كه آنها را تيرباران كردند ، چند كس را بكشتند و چند كس ديگر را زخمدار كردند . ابو جعفر ، حسين ، گويد : يكى از بنى تميم به نام عبد الله پسر حوزه بيامد و رو به روى حسين به ايستاد و گفت : « اى حسين ، اى حسين . » گفت : « چه مىخواهى ؟ »