محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3025

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سرزمين امانگاه خويش روم . » گويد : قيس بن اشعث گفت : « چرا به حكم عموزادگانت تسليم نمىشوى ؟ به خدا با تو رفتارى ناخوشايند نمىكنند و از آنها بدى به تو نمىرسد . » حسين به دو گفت : « تو برادر آن برادرى ، مىخواهى بنى هاشم بيشتر از خون مسلم بن عقيل را از تو مطالبه كنند ؟ نه به خدا مانند ذليلان تسليم نمىشوم و مانند بردگان گردن نمىنهم . اى بندگان خدا من از اينكه سنگسارم كنيد به پروردگار خويش و پروردگار شما پناه مىبرم [ 1 ] . از شر متكبرانى كه به روز حساب ايمان ندارند به پروردگار خودم و پروردگار شما پناه مىبرم . » [ 2 ] گويد : آنگاه مركب خويش را خوابانيد و عقبة بن سمعان را بگفت تا آن را زانوبند زد و قوم حمله كنان سوى وى آمدند . كثير بن عبد الله شعبى كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشته بود گويد : وقتى به طرف حسين حمله برديم زهير بن قين بر اسب خويش كه دمى پرموى داشت با سلاح تمام بيامد و گفت : « اى مردم كوفه از عذاب خداى حذر كنيد ! اندرز برادر مسلمان بر برادر مسلمان فرض است ، ما و شما تا كنون و تا وقتى كه شمشير در ميانه نيامده برادريم و بر يك دين و بر يك جماعت ( ملت ) و شما سزاوار اندرز ماييد و چون شمشير در ميان آيد همبستگى برود و ما امتى باشيم و شما امت ديگر ، خدا ما و شما را به باقيماندگان پيمبر خويش امتحان مىكند تا ببيند ما و شما چگونه عمل مىكنيم . ما شما را دعوت مىكنيم كه آنها را يارى كنيد و از پشتيبانى عبيد الله بن زياد طغيانگر بازمانيد كه در ايام سلطهء آنها جز بد نخواهيد ديد ، چشمانتان را ميل مىكشند و دستها و پاهايتان را مىبرند ، اعضايتان را مىبرند و بر تنه هاى خرما بالا مىبرند و پارسايان و قاريان شما امثال حجر بن عدى و يارانش و هانى بن عروه و نظاير

--> [ 1 ] إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ 44 : 20 ، دخان آيهء 20 [ 2 ] إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ من كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ 40 : 27 سوره مؤمن آيه 27