محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3005

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چرا پيش قوم ستمگر باز مىگردى ؟ اين مرد را كه خدا بوسيلهء پدرانش ما و ترا حرمت بخشيده يارى كن . » قره به دو گفت : « با جواب پيام يارم پيش او باز مىروم ، آنگاه انديشه مىكنم . » گويد : پس پيش عمر بن سعد رفت و خبر را با وى بگفت . عمر بن سعد گفت : « اميدوارم خدا مرا از پيكار وى معاف بدارد . » حسان بن فايد عبسى گويد : شهادت مىدهم كه وقتى نامهء عمر بن سعد پيش ابن زياد آمد ، من نيز پيش وى بودم . نامه چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم : « اما بعد ، من وقتى نزديك حسين فرود آمدم كسى پيش او فرستادم « و پرسيدم براى چه آمده و چه مىخواهد و مىجويد ؟ « گفت : مردم اين ولايت به من نوشتند و فرستادگانشان پيش من « آمدند و خواستند كه بيايم و آمدم ، اگر مرا نمىخواهند و رأيى جز آن « دارند كه فرستادگانشان با من گفته‌اند ، از پيش آنها باز مىروم . » گويد : و چون نامه را براى عبيد الله بن زياد خواندند شعرى به اين مضمون خواند : « اكنون كه پنجه هاى ما به او بند شده « اميد رهايى دارد « اما ديگر مفر نيست . » گويد : آنگاه به عمر بن سعد نوشت : « به نام خداى رحمان رحيم : « اما بعد ، نامهء تو به من رسيد ، آنچه را نوشته بودى فهميدم به « حسين بگو او و همهء يارانش با يزيد بن معاويه بيعت كنند و چون چنين