محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3001
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يعنى : آنها را پيشوايان كرديم كه به سوى جهنم بخوانند و روز رستاخيز يارى نبينند . پيشواى تو چنين است . گويد : حر جماعت را وادار كرد در همانجا فرود آيند ، بىآب و آبادى . گفتند : « بگذارمان در اين دهكده فرود آييم . » مقصودشان نينوى بود . گفت : « نه ، به خدا قدرت اين كار ندارم ، اين مرد را به مراقبت من فرستادهاند . » گويد : زهير بن قين گفت : « اى پسر پيمبر خدا ! جنگ با اينان ، آسانتر از جنگ كسانى است كه پس از اين به مقابله با ما مىآيند به جان خودم ، از پى اينان كه مىبينى كسانى سوى ما آيند كه تاب مقابله آنها نياريم . » حسين گفت : « من كسى نيستم كه جنگ آغاز كنم . » گفت : « پس سوى اين دهكده رويم و آنجا فرود آييم كه استوار است و بر كنار فرات ، اگر نگذارندمان با آنها مىجنگيم كه جنگ با آنها آسانتر از جنگ كسانى است كه از پى آنها مىرسند . » حسين گفت : « اين چه دهكده ايست ؟ » گفت : « عقر . » حسين گفت : « خدايا از عقر [ 1 ] به تو پناه مىبرم . » آنگاه فرود آمد و اين به روز پنجشنبه ، دوم محرم سال شصت و يكم بود . گويد : و چون فردا شد عمر بن سعد بن ابى وقاص با چهار هزار كس از كوفه پيش آنها رسيد . گويد : سبب آمدن ابن سعد به مقابله حسين چنان بود كه عبيد الله او را سالار چهار هزار كس از مردم كوفه كرده بود كه سوى دستبى فرستد كه ديلمان آنجا رفته بودند و بر ولايت تسلط يافته بودند . ابن زياد فرمان رى را به نام وى نوشته بود و
--> [ 1 ] به معنى بىفرزندى و نازايى و پى كردن چهار پا و تباهى .