محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2999
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شود . اما ابن حر همان گفته را براى وى تكرار كرد . حسين گفت : « اگر يارى ما نمىكنى ، از خدا بترس و جزو كسانى كه با ما پيكار مىكنند مباش ، به خدا هر كه بانگ ما را بشنود و ياريمان نكند ، به هلاكت افتد . » گفت : « اما اين هرگز نخواهد شد . ان شاء الله . » گويد : « آنگاه حسين عليه السلام از پيش وى برخاست و به محل خويش بازگشت . » عقبة بن سمعان گويد : وقتى آخر شب شد حسين بما گفت : آبگيرى كنيم . آنگاه دستور حركت داد و ما به راه افتاديم . گويد : وقتى از قصر بنى مقاتل حركت كرديم و لختى برفتيم ، حسين چرتى زد و آنگاه به خود آمد و مىگفت : « انا للَّه و انا اليه راجعون و الحمد للَّه رب العالمين » و اين را دو بار يا سه بار گفت . گويد : پسرش على بر اسب خويش بيامد و گفت : « انا للَّه و انا اليه راجعون و الحمد للَّه رب العالمين ، پدر جان ! فدايت شوم ، حمد و انا للَّه براى چه مىگويى ؟ » گفت : « پسركم چرتم گرفت و سوارى بر اسبى ديدم كه گفت : قوم روانند و مرگها نيز روانست ، و بدانستم كه از مرگ ما خبرمان مىدهند . » گفت : « پدر جان ، خدا بد برايت نياورد ، مگر ما بر حق نيستيم ؟ » گفت : « قسم به مرجع بندگان ، چرا . » گفت : « پدر جان ! چه اهميت دارد ، بر حق جان مىدهيم . » گفت : « خداى نكوترين پاداشى كه به خاطر پدرى به فرزندى داده ترا دهد . » گويد : و چون صبح در آمد ، فرود آمد و نماز صبحگاه بكرد . آنگاه با شتاب برنشست و ياران خود را به جانب چپ برد ، مىخواست متفرقشان كند ، اما حر