محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2979
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرد و سلامشان گفت آنگاه به ياران ابن زياد تاخت و با آنها بجنگيد و دو كس از جمعشان بكشت . سپس كشته شد ، خدايش رحمت كناد . گويند : زهير بن قين بجلى كه به حج رفته بود حسين را ديده بود و با وى آمده بود ، ابن ابى بحريه مرادى با دو تن ديگر ، و عمرو بن حجاج و معن بن سلمى نيز پيش حسين رفتند . راوى گويد : من اين هر دو را ديدم . سعد بن عبيد ه گويد : تنى چند از پيران كوفه بر تپه ايستاده بودند و مىگريستند و مىگفتند : « خدايا نصرت خويش را بيار . » گويد : گفتم : « اى دشمنان خدا چرا پايين نمىآييد كه او را يارى كنيد ؟ » گويد : حسين پيش آمد و با كسانى كه ابن زياد سوى وى فرستاده بود سخن كرد . راوى گويد : او را مىديدم كه جبه اى از حله ها به تن داشت و چون با آنها سخن كرد باز آمد ، يكى از بنى تميم به نام عمر طهوى تيرى سوى وى انداخت و ديدم كه تير ميان دو شانه اش به جبه آويخته بود و چون از او نپذيرفتند به طرف صف خويش بازگشت ، ديدمشان كه نزديك به يك صد كس بودند ، پنج كس از نسب على بن ابى طالب عليه السلام ، شانزده كس از بنى هاشم ، يكى از بنى سليم و يكى از بنى كنانه هردوان وابستهء بنى هاشم ، و پسر عمر بن زياد . سعد بن عبيد ه گويد : با عمر بن سعد آب تنى مىكرديم كه يكى پيش وى آمد و آهسته سخن كرد و به دو گفت : « ابن زياد جويرية بن بدر تميمى را سوى تو فرستاده و دستور داده اگر با اين قوم جنگ نكنى گردنت را بزند . » گويد : پس عمر بن سعد به طرف اسب خود دويد و برنشست . آنگاه سلاح خويش را خواست و به تن كرد و با كسان سوى آنها حمله برد و بجنگيد .