محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2972
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : عبد الله بن جعفر نامه را نوشت و پيش عمرو بن سعيد برد و به دو گفت : « مهر بزن و همراه برادرت يحيى بن سعيد بفرست كه كاملا مطمئن شود و بداند كه قضيه جديست . » گويد : عمرو چنان كرد ، وى از جانب يزيد بن معاويه عامل مكه بود . گويد : يحيى و عبد الله بن جعفر بن حسين رسيدند و از آن پس كه يحيى بن عمرو نامه را به دو داد كه خواند بازگشتند ، گفتند : « نامه را به او داديم كه خواند و با وى اصرار كرديم و از جمله عذرها كه به ما گفت : اين بود كه خوابى ديدهام كه پيمبر نيز در آن بود و دستورى يافتهام كه به ضررم باشد يا به سودم انجام مىدهم . » به دو گفتند : « اين خواب چه بود ؟ » گفت : « به هيچ كس نگفتهام و به هيچ كس نخواهم گفت تا به پيشگاه پروردگارم روم . » گويد : نامه عمرو بن سعيد به حسين بن على چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم . « از عمرو بن سعيد به حسين بن على ، اما بعد ، از خدا مىخواهم « كه ترا از آنچه مايه زحمتت مىشود منصرف كند و به آنچه مايه توفيقت « مىشود هدايت كند ، شنيدم جانب عراق روان شده اى . خدايت از « مخالفت بدور بدارد كه بيم دارم مايه هلاك شود . عبد الله بن جعفر و يحيى « ابن سعيد را پيش تو فرستادم . با آنها پيش من آى كه به نزد من امان دارى « و رعايت و نيكى و ادب مصاحبت . خدا را بر اين شاهد و ضامن و مراقب « مىگيرم . درود بر تو باد . » گويد : حسين به دو نوشت : « اما بعد ، هر كه سوى خدا عز و جل دعوت كند و عمل نيك كند و « گويد من از مسلمانانم ، خلاف خدا و پيمبر او نكرده . مرا به امان و نيكى