محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2734
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنگاه مغيره سوى زياد رفت ، وقتى زياد از آمدن مغيره خبر يافت گفت : « براى كار مهمى آمده » و اجازه داد كه به نزد وى در آيد ، در جايى كه رو به آفتاب داشت نشسته بود و به مغيره گفت : « خبر خوش آورده باشى . » گفت : « اى ابو مغيره خبر مربوط به تو است . معاويه بيمناك است و مرا سوى تو فرستاده . جز حسن كسى را نمىشناخت كه دست به اين كار دراز كند ، او نيز با معاويه بيعت كرد پيش از آنكه كار معاويه قوام گيرد و از تو بىنياز شود جاى پايى بگير . » زياد گفت : « رأى خويش را بگوى ، يكسر سوى هدف شو و شاخ و برگ ميار كه مشورت گوى امانتدار است . » گفت : « رأى صريح ، خشن است و كنايه گويى خوش نباشد ، ريسمان خويش را به ريسمان او پيوند كن و پيشش برو » گفت : « ببينم تا خدا چه مقدر كند » مسلمة بن محارب گويد : زياد بيشتر از يك سال در قلعه نماند . آنگاه معاويه به دو نوشت : « براى چه خودت را به نابودى مىدهى ، پيش من آى و به من بگوى اموالى را كه به خراج گرفته اى چه كرده اى ، چه مقدار خرج شده و چه مقدار پيش تو باقى مانده ؟ و در امان خواهى بود . اگر خواستى پيش ما بمانى بمان و اگر خواستى به اقامتگاه خويش باز روى ، باز مىروى » گويد : زياد از فارس در آمد مغيرة بن شعبه خبر يافت كه زياد آهنگ آمدن به نزد معاويه دارد و پيش از آمدن زياد سوى معاويه رفت . زياد از استخر راه ارگان گرفت و سوى ولايت بهراذان رفت آنگاه راه حلوان گرفت و به مداين رسيد ، عبد الرحمان سوى معاويه رفت و آمدن زياد را به دو خبر داد ، پس از آن زياد به شام رسيد . مغيره يك ماه پس از زياد رسيد . معاويه به دو گفت : « اى مغيره ! راه زياد يك ماه از راه تو بيشتر است ، تو پيش از او در آمده بودى اما او پيش از تو رسيد . »