محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2946

تاريخ الطبرى ( فارسي )

زيرا به جز سى نگهبان و . بيست كس از سران قوم و خاندان و غلامانش با وى نبود . سران قوم از در مجاور دار الروميين سوى ابن زياد آمدن گرفتند ، آنها كه در قصر بودند از بالا جماعت را مىنگريستند و بيم داشتند با سنگ بزنندشان و ناسزا گويند و عبيد الله و پدرش را دشنام گويند . گويد : عبيد الله ، كثير بن شهاب حارثى را پيش خواند و دستور داد با پيروان خود از قبيلهء مذحج برود و در كوفه بگردد و مردم را از ابن عقيل باز دارد و از جنگ بترساند و از عقوبت حكومت بيمناك كند . محمد بن اشعث را نيز گفت كه با پيروان خويش از قبيلهء كنده و حضرموت برود و براى كسانى كه سوى وى آيند پرچم امان برافرازد ، به قعقاع بن شور ذهلى و شبث بن ربعى تميمى و حجار بن ابجر عجلى و شمر بن ذى الجوشن عامرى نيز چنين دستور داد و ديگر سران قوم را پيش خويش نگهداشت كه از آنها كمك گيرد كه شمار كسانى كه با وى بودند اندك بود . گويد : كثير بن شهاب برون شد كه كسان را از مسلم بن عقيل باز دارد . ابن جناب كلبى گويد : كثير يكى از مردم كلب را بديد به نام عبد الا على پسر يزيد كه سلاح پوشيده بود و با تنى چند از بنى فتيان آهنگ ابن عقيل داشت ، پس او را بگرفت و پيش ابن زياد برد كه به دو گفت : « آهنگ تو داشتم » ابن زياد گفت : « با من وعده نهاده بودى » و بگفت تا او را بداشتند . گويد : محمد بن اشعث نيز برفت و به نزديك خانه هاى بنى عماره توقف كرد . عماره بن صلخب ازدى بيامد كه آهنگ ابن عقيل داشت و سلاح پوشيده بود ، وى را گرفت و پيش ابن زياد برد كه او را بداشت . گويد : مسلم بن عقيل از مسجد ، عبد الرحمان بن شريح شبامى را به مقابلهء ابن اشعث فرستاد و چون ابى اشعث كثرت آن جماعت را كه سوى وى آمده بودند بديد كناره گرفتن و عقب نشستن آغاز كرد . قعقاع بن شور ذهلى كس پيش محمد بن