محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2729
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مسجد جماعت براى كشتن على بن ابى طالب نشسته و همچنان آنجا بوده و انتظار برون شدن على را مىبرده تا براى نماز صبح برون آمده و به دو حمله برده و با شمشير به سرش ضربت زده كه پس از دو روز درگذشته . » سالم بن ربيعه عبسى گفت : « خدا دستى را كه شمشير بر او زد قطع نكند . » آنگاه جمع بر كشته شدن او عليه السلام و رضى عنه حمد خدا گفتن گرفتند كه خدايشان رحمت نكند و از آنها رضا نباشد . نضر بن صالح گويد : پس از آن در ايام امارت مصعب بن زبير از سالم بن ربيعه دربارهء اين سخن كه در مورد على بن ابى طالب عليه السلام گفته بود پرسش كردم كه معترف شد و گفت : « در آن وقت عقيدهء خوارج داشتم ولى آن را رها كردم . » گويد : ما نيز پذيرفته بوديم كه عقيدهء خوارج را رها كرده است . گويد : وقتى اين قصه را به ياد او مىآوردند به خشم مىآمد . گويد : آنگاه حيان بن ظبيان به ياران خويش گفت : « به خدا هيچكس در روزگار نمىماند و روز و شب و سال و ماه مرگ را براى فرزند آدم پيش مىآرد و از ياران پارسا جدا مىشود و از دنيايى كه فقط مردم عاجز بر آن مىگريند ، و پيوسته براى دنيا خواهان زيان آميز است جدا مىشود . خدايتان رحمت كند ما را سوى شهرمان بريد كه پيش برادرانمان رويم و دعوتشان كنيم كه براى امر به معروف و نهى از منكر و جهاد احزاب به پا خيزند كه ما عذرى براى به جا ماندن نداريم ، در صورتى كه ولايتداران ما ستمگرند و روش هدايت متروك مانده و خونىهاى ما كه برادرانمان را كشتهاند در امانند . اگر خدا ما را بر آنها ظفر داد دل جماعت مؤمنان خنك مىشود و پس از آن به كارى پردازيم كه به هدايت و رضايت و استقامت نزديكتر باشد و اگر كشته شديم ، جدا شدن از ستمگران مايهء آسايش ماست و به اسلاف خويش اقتدا كردهايم . »