محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2898

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه خانه‌ام را بسازم » معاويه گفت : « خانه ات كجاست ؟ » گفت : « در بصره و از دو فرسخ در دو فرسخ بيشتر است . » معاويه گفت : « خانه ات در بصره است يا بصره در خانه ات ؟ » گويد : بعدها يكى از فرزندان وى پيش ابن هبيره رفت و گفت : « خدا امير را قرين صلاح بدارد ، من پسر سرور قوم خويشتنم . پدرم پيش معاويه به خواستگارى رفته بود . » ابن هبيره به سلم بن قتيبه گفت : « اين چه مىگويد ؟ » گفت : « اين پسر كسى است كه احمق قوم خويشتن بود . » ابن هبيره گفت : « معاويه به پدرت زن داد ؟ » گفت : « نه » گفت : « پس پدرت كارى نكرده . » محمد بن ذكوان قرشى گويد : عتبه و عنبسه پسران ابو سفيان مناقشه كردند ، مادر عتبه هند بود و مادر عنبسه دختر ابى ازيهر دوسى بود ، معاويه با عنبسه خشونت كرد . عنبسه گفت : « اى امير مؤمنان ، تو هم ؟ » گفت : « اى عنبسه ، عتبه پسر هند است » عنبسه شعرى به اين مضمون خواند : « قرين نيكى بوديم و ميانمان صلح بود « اما چنان شد كه هند ميانمان جدايى آورد « اگر هند مرا نزاييده است « از زن سپيدرويى آمده‌ام « كه سروران نامى او را پرورش داده‌اند « پدرش در هر زمستان پدر مهمانان است