محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2892
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ميان برداشت و او را بر بندگان خويش حكومت داد و به وسيلهء او ولايتها گشود ، اما او بمرد و اين كفنهاى اوست كه وى را در آن مىپيچيم و در قبرش مىنهيم ، و او را با عملش وا مىگذاريم ، از آن پس برزخ است تا به روز رستاخيز ، هر كه مىخواهد حضور يابد هنگام نماز نيمروز بيايد . » گويد : پيك سوى يزيد فرستاد و بيمارى معاويه را به دو خبر داد و يزيد شعرى گفت به اين مضمون : « پيك با شتاب نامه اى آورد « كه دل از نامهء وى به وحشت افتاد « گفتم : واى تو ، در نامهء شما چيست ؟ « گفتند : « خليفه بستريست و بيمار « زمين بلرزيد يا نزديك بود بلرزد « گويى خاك تيره از ستونهاى خويش جدا شده بود « هر كه جانش به شرف پاى بند است « بيم آن هست كه كليدهاى جانش بيفتد « وقتى رسيديم در خانه بسته بود « و دل از نالهء رمله ترسان شد و بشكافت » خليد بن عجلان وابسته عباد گويد : وقتى معاويه مرد ، يزيد در حوارين بود ، بيمارى معاويه را به وى نوشته بودند ، اما وقتى رسيد به گور شده بود ، پاى قبر وى رفت و نماز كرد و دعا كرد ، آنگاه به خانه رفت و شعر « پيك با شتاب » را بگفت . معاويه پسر ابو سفيان بود . نام ابو سفيان صخر بود پسر حرب كه نسبش به قصى بن كلاب مىرسيد . مادرش هند دختر عتبة بن ربيعه بود و كنيه اش ابو - عبد الرحمان . از جمله زنان معاويه : ميسون دختر بجدل بود از طايفهء كلب ( سگ ) كه يزيد