محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2887

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پس از آن بى خبر كسان خود سوى بصره روان شد و پيش ابن زياد رفت كه او را امان داد و پيش وى ماند تا اجازهء رفتن كرمان خواست كه ابن زياد اجازه داد و به عامل خويش در كرمان سفارش كرد كه او را محترم دارد . در آن وقت عامل كرمان شريك بن اعور حارثى بود . به گفتهء واقدى و ابو معشر در اين سال عثمان بن محمد بن ابى سفيان سالار حج بود . ولايتدار مدينه عتبة بن ابى سفيان بود . از آن كوفه نعمان بن بشير بود . قاضى كوفه شريح بود . ولايتدار بصره عبيد الله بن زياد بود قاضى آنجا هشام بن هبيره بود ، ولايتدار خراسان عبد الرحمان بن زياد بود . از آن سيستان عباد بن زياد بود . از آن كرمان شريك ابن اعور بود از جانب ابن زياد . آنگاه سال شصتم در آمد . سخن از حوادث سال شصتم به گفتهء واقدى در اين سال مالك بن عبد الله به غزاى سوريه رفت و جنادة بن ابى اميه وارد رودس شد و شهر آن را ويران كرد . و هم در اين سال معاويه از فرستادگان بصره كه همراه عبيد الله بن زياد پيش وى آمده بودند براى پسرش يزيد بيعت گرفت و همين كه بيمار شد با يزيد دربارهء آن چند كس كه با وى بيعت نكرده بودند سفارش كرد و سفارش وى چنان بود كه در روايت عبد الملك آمده كه وقتى معاويه را بيمارى مرگ در رسيد يزيد پسر خويش را پيش خواند و گفت : « پسر كم ، سفر و رفت و آمد را از پيش تو برداشتم و كارها را هموار كردم و دشمنان را زبون كردم و عربان را به اطاعت تو آوردم و همه را بر تو فراهم كردم و دربارهء اين كار كه بر تو استوار شده بيمناك نيستم مگر از چهار كس از قريش :