محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2881

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خود آورده اى ؟ » گفت : « بيست هزار هزار درم » گفت : « اگر خواهى ترا به حساب كشيم و آن را از تو بگيريم و سوى كارت باز فرستيم و اگر خواهى گذشت كنيم و معزولت كنيم و پانصد هزار درم به عبد الله بن جعفر دهى . » گفت : « چنان كه گفتى گذشت كن و ديگرى را بر خراسان گمار . » آنگاه عبد الرحمان بن زياد هزار هزار درم براى عبد الله بن جعفر فرستاد و گفت : « پانصد هزار از جانب امير مؤمنان است و پانصد هزار از جانب خودم . » در همين سال عبيد الله بن زياد با بزرگان مردم بصره پيش معاويه آمد كه او را از بصره برداشت اما دوباره پس فرستاد و از نو ولايتدار كرد . سخن از عزل و نصب عبيد الله بن زياد على گويد : عبيد الله بن زياد با مردم عراق پيش معاويه آمد و به دو گفت : « آمدگان را به ترتيب منزلت و اعتبارشان اجازه بده » گويد : معاويه اجازه داد ، احنف پس از همه آمد كه منزلت وى به نزد عبيد الله خوب نبود و چون معاويه او را بديد خوش آمد گفت و او را با خويش بر تخت نشانيد ، آنگاه قوم سخن گفتند و از عبيد الله ستايش كردند اما احنف خاموش بود . معاويه به دو گفت : « اى ابو بجر چرا سخن نمىكنى ؟ » گفت : « اگر سخن كنم مخالف قوم باشم » گفت : « برخيزيد كه عبيد الله را از عاملى شما معزول كردم ، ولايتدارى بجوييد كه به دو رضايت دهيد . » گويد : هر يك از قوم پيش يكى از بنى اميه يا يكى از بزرگان شام رفتند و