محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2726
تاريخ الطبرى ( فارسي )
معاويه به بسر نوشت كه هر كدام از فرزندان زياد را كه گرفته اى رها كن . و چنان بود كه معاويه از پس كشته شدن على به زياد نامه نوشته بود و او را تهديد كرده بود . شعبى گويد : وقتى على كشته شد ، معاويه به زياد نوشت و تهديدش كرد و زياد به سخن ايستاد و گفت : « عجيب است كه پسر جگرخواره و پناهگاه نفاق و سر - دستهء احزاب نامه به من نوشته و تهديدم مىكند ، در صورتى كه دو پسر عم پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم يعنى ابن عباس و حسن بن على ميان من و او هستند با نود هزار كس كه شمشيرها را به دوش دارند و اگر در خطر افتادم صبر نمىكنند كه مرا در معرض ضربات شمشير ببينند . » گويد : زياد همچنان ولايتدار فارس بود تا حسن عليه السلام با معاويه صلح كرد و معاويه به كوفه آمد و زياد در قلعه اى كه آن را قلعه زياد گويند حصارى شد . در همين سال ، معاويه ، عبد الله بن عامر را ولايتدار بصره و عامل جنگ سيستان و خراسان كرد . سخن از سبب ولايتدارى ابن عامر و بعضى حوادث ايام ولايتدارى او على گويد : معاويه مىخواست عتبة بن ابى سفيان را سوى بصره فرستد ، اما ابن عامر با وى سخن كرد و گفت : « من آنجا اموال و سپرده ها دارم ، اگر مرا به بصره نفرستى از ميان مىرود . » پس معاويه او را ولايتدار بصره كرد و آخر سال چهل و يكم آنجا رفت ، كار خراسان و سيستان نيز با وى بود . مىخواست زيد بن جبله را سالار نگهبانى خويش كند اما او نپذيرفت و نگهبانى را به حبيب بن شهاب شامى و به قولى قيس بن هيثم سلمى سپرد و قضاوت بصره را به عميرة بن يثربى ضبى برادر عمرو بن