محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2874
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : چند روز بعد ، قوم در خانهء معاذ بن جوين طائى فراهم آمدند ، حيان بن ظبيان به آنها گفت : « بندگان خدا ! رأى خويش را بگوييد ، مىگوييد كجا روم ؟ » معاذ گفت : « رأى من اين است كه ما را سوى حلوان برى كه آنجا فرود آييم كه ولايتى است ميان دشت و كوه و ما بين اين شهر و مرز - مقصودش از مرز ، رى بود - و هر كه از مردم اين شهر و مرز و جبال و سواد عقيدهء ما دارد سوى ما آيد . » حيان به دو گفت : « دشمنت از آن پيش كه مردم بر تو فراهم آيند ، پيشدستى مىكند ، به جان خودم نمىگذارندتان تا كسان بر شما فراهم شوند ، رأى من اين است كه با شما به يكى از نواحى بيرون كوفه رويم ، به شوره زار يا زراره يا حيره ، آنگاه با آنها بجنگيم تا به پروردگار خويش و اصل شويم ، به خدا مىدانم شما كه كمتر از صد كسيد قدرت آن نداريد كه دشمن خويش را هزيمت كنيد يا سخت آسيب برسانيد ، ولى وقتى خدا بداند كه شما خويشتن را در پيكار دشمن او و خودتان به محنت افكندهايد معذور خواهيد بود و از گناه برون شدهايد . » ابو سليمان شيبانى ، عتريس بن عرقوب ، گفت : « ولى من با جمع شما همرأى نيستم ، در رأى خويش نيك بنگريد . گمان ندارم ندانيد كه من جنگ آشنايم و در كارها مجرب » گفتند : « آرى ، تو چنانى كه گويى ، رأى تو چيست ؟ » گفت : « رأى من اين است كه در اين شهر بر ضد كسان قيام نكنيد ، شما اندكى هستيد ، در بسيار ، به خدا بيش از اين نمىكنيد كه خودتان را به دست آنها بدهيد و با كشته شدنتان خوشدلشان كنيد ، تدبير چنين نيست ، وقتى مىخواهيد بر ضد قومتان قيام كنيد در كار دشمن تدبيرى كنيد كه مايهء زيانشان شود . » گفتند : « پس رأى درست چيست ؟ » گفت : « به همان ولايت مىرويد كه معاذ بن جوين گفت ، يعنى حلوان يا سوى عين التمر مىرويم و آنجا مىمانيم ، و چون برادرانمان بشنوند از هر طرف سوى ما »