محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2866

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خيانت نياوردم ، ولايتدارى ت را نيز ناخوش نداشتم اما سعيد را بر من منتى بود و حق خدمتى ، خواستم سپاس او را داشته باشم . » و مغيره از او خشنود شد و به كار دبيرى باز برد . گويد : مغيره در كار بيعت يزيد بكوشيد و در اين باب كس پيش معاويه فرستاد . مسلمه گويد : وقتى معاويه مىخواست براى يزيد بيعت بگيرد به زياد نامه نوشت و از او مشورت خواست ، زياد عبيد بن كعب نميرى را پيش خواند و گفت : « هر مشورت خواهى را معتمدانى بايد و هر رازى را امانتدارى شايد . مردم دو صفت دارند . فاش كردن راز و گفتن اندرز با ناكس . رازدار يكى از دو كس است : يا مرد آخرت كه اميد ثواب دارد يا مرد دنيا كه شرف نفس دارد و عقلى كه حرمت او را حفظ كند . و من اين چيزها را در تو آزموده‌ام و پسنديده‌ام ، ت را براى كارى خوانده‌ام كه به نامه نتوان گفت . امير مؤمنان به من نوشته كه عزم دارد براى يزيد بيعت بگيرد و از جنبش مردم بيم دارد و اميد دارد موافقت كنند و از من مشورت خواسته . كار مسلمانى و سامان آن سخت مهم است ، يزيد لا ابالى است و سهل انگار و دلبسته شكار ، امير مؤمنان را ببين و پيغام من برسان و خرده كارىهاى يزيد را با وى در ميان نه و بگو كه در اين كار تأمل بايد كه منظور بهتر انجام مىشود ، شتاب مكن كه وصول به هدف با تأخير ، بهتر از آنكه با شتاب از دست برود . » عبيد الله گفت : « جز اين مطلب ديگر نيست ؟ » گفت : « چه مطلبى ؟ » گفت : « رأى معاويه را به تباهى مبر و پسرش را منفور وى مكن . من يزيد را نهانى مىبينم و از جانب تو مىگويم كه امير مؤمنان به تو نامه نوشته و دربارهء بيعت او مشورت خواسته و تو از مخالفت مردم بيم دارى به سبب پاره اى چيزها كه از او نمىپسندند و رأى تو اين است كه اين چيزها را رها كند كه حجت امير مؤمنان با