محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2861

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« از خدا بترس و چيزى را به ترس خدا مرجح مدار كه ترس خدا پاداش نيك دارد . آبروى خويش را از آلايش بدار . وقتى پيمانى كردى وفا كن ، بسيار را به اندك مفروش ، هيچ كارى را فاش مكن تا مصمم شوى و چون فاش كردى كسى آن را تغيير ندهد . وقتى با دشمن مقابل شدى از همه بيشتر بكوش قسمت مطابق كتاب خداى كن . هيچ كس را به چيزى كه حق ندارد اميدوار مكن و هيچ كس را از حقى كه دارد نوميد مكن . » آنگاه با وى وداع گفت . مسلمه گويد : عبيد الله در آخر سال پنجاه و سوم از شام در آمد در اين وقت بيست و پنج سال داشت ، اسلم بن زرعهء كلابى را از پيش سوى خراسان فرستاد كه حركت كرد . جعد بن قيس نمرى با وى از شام در آمد كه پيش روى او رثاى زياد مىخواند و عبيد الله آن روز چندان گريست كه عمامه اش بيفتاد . گويد : عبيد الله به خراسان رسيد ، آنگاه از نهر گذشت و سوار شترى سوى كوهستان بخارا رفت . وى نخستين كس بود كه با سپاه از كوهستان بخارا عبور كرده بود ، وراميثن را با يك نيمه بيكند گشود و گروه بخاريه را آنجا فراهم كرد . گويد : عبيد الله در بخارا با تركان تلاقى كرد . قبج خاتون زن شاهشان همراه وى بود ، وقتى خدا هزيمتشان كرد فرصت نشد كه هر دو پاپوش خويش را به پا كند ، يكى را به پا كرد و ديگرى به جا ماند كه به دست مسلمانان افتاد و جوراب را به دويست هزار درم قيمت كردند . عباد بن حصن گويد : هيچكس را دليرتر از عبيد الله بن زياد نديدم ، جمعى از تركان در خراسان به ما حمله بردند ، ديدمش كه مىجنگيد و به آنها حمله مىبرد و ضربت مىزد و از ديد ما نهان مىشد ، آنگاه پرچم خويش را بلند مىكرد كه خون از آن مىچكيد . مسلمه گويد : بخاريه كه عبيد الله به بصره شان آورد ، دو هزار كس بودند كه همگى