محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2847

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « وارد خانهء امن شده‌ام » گفت : « در مورد كشتن حجر و يارانش از خدا نترسيدى ؟ » گفت : « من نبودم كه آنها را كشتم ، كسانى آنها را كشتند كه بر ضدشان شهادت دادند . » ابو اسحاق گويد : ديدم كه مردم مىگفتند : « نخستين زبونى كه به كوفه رسيد مرگ حسين بن على و كشته شدن حجر بن عدى و دعوت زياد بود . » ابو مخنف گويد : شنيدم كه معاويه هنگام مرگ گفته بود : « با ابن ادبر روزى دراز دارم » اين را سه بار گفته بود ، مقصودش حجر بود . حسن عليه السلام گفته بود : « معاويه چهار كار كرد كه اگر يكى را بيشتر نكرده بود مايهء هلاك وى بود : اين كه بىخردان را بر امت مسلط كرد ، و خلافت را بى - مشورت كسان كه باقيماندهء اصحاب و اهل فضيلت بودند ربود و اينكه پسر شرابخوار خزپوش طنبورزن خويش را خليفه كرد و اينكه زياد را منسوب خويش كرد در صورتى كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفته بود : فرزند از آن بستر است و از آن زناكار سنگ . و اينكه حجر را كشت ، واى او از حجر و ياران حجر » اين را دو بار گفت . هند دختر زيد بن مخرمه انصارى كه عقيده شيعه داشت در رثاى حجر شعرى گفت به اين مضمون : « اى ماهتاب روشن بالا برو و نيك بنگر « آيا مىبينى كه حجر به راه مىرود ؟ « سوى معاويه پسر حرب مىرود « تا چنانچه امير خواسته او را بكشد « از پس حجر ، جباران به جبارى برخاستند « و خورنق و سدير بر آبها خوش شد