محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2722
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : معاويه مغيره را از خراج برداشت و به كار نماز گماشت . آنگاه مغيره عمرو را بديد كه به دو گفت : « تو در بارهء عبد الله آن سخنان را به امير مؤمنان گفتى ؟ » گفت : « آرى » گفت : « اين به آن در » چنان كه شنيدهام عبد الله بن عمرو بن عاص به كوفه نرفته بود . در همين سال حمران بن ابان بر بصره تسلط يافت و معاويه ، بسر را سوى او فرستاد و به دو گفت كه پسران زياد را بكشد . سخن از كار بسر بن ابى ارطاة على بن محمد گويد : وقتى در آغاز سال چهل و يكم حسن بن على عليه السلام با معاويه صلح كرد حمران بن ابان در بصره بپاخاست و آنجا را بگرفت و بر شهر تسلط يافت ، معاويه مىخواست يكى از مردم بنى قين را سوى بصره بفرستد ، اما عبد الله ابن عباس با او سخن كرد و گفت كه چنين نكند و كس ديگرى را بفرستد ، و او بسر بن ابى ارطاة را فرستاد كه مىگفت دستور كشتن پسران زياد را به او داده است . مسلمة بن محارب گويد : بسر يكى از پسران زياد را بگرفت و به زندان كرد ، در آن هنگام زياد در فارس بود كه على عليه السلام وى را سوى كردان ياغى آنجا فرستاده بود كه بر آنها ظفر يافته بود و در استخر اقامت گرفته بود . گويد : ابو بكره سوى معاويه حركت كرد كه در كوفه بود و از بسر مهلت خواست كه يك هفته به او مهلت داد كه برود و بيايد . وى هفت روز راه پيمود و دو مركب زير پاى او سقط شد ، تا معاويه سخن كرد و نوشت كه از پسران زياد دست بدارد .