محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2823

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به آنها رسيدند كه عمير بن يزيد و قيس بن يزيد و عبيدة بن عمرو بدى و عبد الرحمان ابن محرز طمحى و قيس بن شمر به طرف آنها رفتند و جنگ انداختند و مدتى به حمايت حجر جنگيدند كه زخمى شدند . قيس بن زيد اسير شد و باقى جمع گريختند . گويد : حجر به كسان خود گفت : « بىپدرها پراكنده شويد و جنگ مكنيد كه من از يكى از كوچه ها مىروم و از راهى به محلهء بنى حوت مىرسم . » گويد : پس حجر برفت تا به خانهء يكى از بنى حوت رسيد كه سليم نام داشت پسر يزيد وارد خانه شد ، قوم از پس وى آمدند تا به آن خانه رسيدند . سليم بن يزيد شمشير خويش را برگرفت و روان شد كه سوى آنها رود ، دخترانش بگريستند . حجر به دو گفت : « مىخواهى چكنى ؟ » گفت : « به خدا مىخواهم به آنها بگويم از تو دست بردارند ، اگر نپذيرفتند با اين شمشير چندان كه دستهء آن به دستم بماند به دفاع از تو مىجنگم » گفت : « روزى و خرج آنها به عهدهء زنده اى است كه نميرد ، من هرگز تحمل ننگ نمىكنم و تو از خانهء من به اسيرى نخواهى رفت . » حجر گفت : « در خانهء تو ديوارى نيست كه از آن بگذرم يا روزنى كه از آن برون شوم شايد خدا عز و جل مرا از آنها سلامت دارد تو نيز به سلامت مانى كه قوم اگر مرا پيش تو به دست نيارند زيانت نزنند . » گفت : « چرا اينك روزنى است كه ترا به خانه هاى بنى العنبر و ديگر كسان از مردم طايفه ات مىرساند . » گويد : حجر برون شد و به مردم بنى ذهل رسيد كه به دو گفتند : « هم اكنون جماعت از اينجا گذشتند كه به جستجوى تو بودند . » گفت : « گريز من از آنهاست » گويد : پس برفت و تنى چند از جوانان بنى ذهل با وى روان شدند و راهيابى