محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2821
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برفتند . استر حجر را آنجا نگه داشته بودند ، ابو العمر طه استر را پيش آورد و گفت : « دشمنت بىپدر باد به خدا خودت را به كشتن دادى ما را نيز با خودت به كشتن دادى » حجر پا در ركاب كرد و نتوانست بالا رود ، ابو العمر طه او را بر استر نشاند خود او نيز بر اسبش جست ، هنوز بر اسب ننشسته بود كه يزيد بن طريف بيامد و با ستون به زانوى ابو العمر طه زد ، و او شمشير كشيد و به سر يزيد زد كه به رو در افتاد ، يزيد بعدها بهى يافت . اين نخستين ضربت شمشير بود كه در كوفه در اختلاف ميان كسان زده شد . گويد : حجر و ابو العمر طه برفتند تا به خانه حجر رسيدند و بسيار كس از ياران وى بر او فراهم آمدند . قيس بن قهدان كندى بر خر خويش نشست و بر انجمنهاى كنده مىگذشت و شعرى به اين مضمون مىخواند : « اى قوم حجر دفاع كنيد و جولان كنيد « و دمى به خاطر برادرتان جنگ كنيد « و كسى از شما از يارى حجر باز نماند « مگر نيزه دار و تيرانداز نداريد ؟ « و سوار زره دار و پياده « و شمشير زنى كه از جاى نرود . » اما از مردم كنده چندان كسى پيش حجر نيامد . گويد : زياد كه همچنان بر منبر بود گفت : « مردم همدان و تميم و هوازن و پسران اعصر و مذحج و غطفان به پاى خيزيد و سوى گورستان كنده شويد و از آنجا سوى حجر رويد و او را پيش من آريد . » آنگاه از بيم آنكه طايفه اى از مضر با طايفه اى از يمنيان برود و ميانشان اختلاف شود و به سبب حميت فساد رخ دهد . گفت : « مردم تميم و هوازن و فرزندان اعصر و اسد و غطفان بمانند و مردم مذحج و همدان سوى ميدان كنده روند آنگاه سوى حجر