محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2819
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه از انحراف به استقامتتان آرند . » كسان به نزد زياد برجستند و گفتند : « خدا نكند كه در كار اينجا جز اطاعت امير مؤمنان و جلب رضا و اظهار اطاعت تو و مخالفت حجر نظرى داشته باشيم ، دربارهء او دستورمان ده » گفت : « هر كدامتان به اين جماعت اطراف حجر پردازد و هر يك از شما برادر و فرزند و خويشاوند و هم قبيلهء مطيع خويش را بخواند و هر كه را كه توانيد از وى بازداريد . » گويد : چنين كردند و بيشتر كسانى را كه با حجر بن عدى بودند از او بداشتند و چون زياد ديد كه بيشتر ياران حجر از او باز ماندهاند به شداد بن هيثم هلالى ، و به قولى هيثم بن شداد ، سالار نگهبانان خويش گفت : « پيش حجر برو اگر همراه تو آمد بيارش و گر نه به همراهان خود بگو ستونهاى بازار را بكنند و به آنها حمله برند تا حجر را بيارند و هر كه را مانع شوند بزنند . » گويد : هلالى پيش حجر رفت و گفت : « پيش امر بيا » يا ران حجر گفتند : « نه نمىآييم » گويد : هلالى به ياران خويش گفت : « ستونهاى بازار را بكنيد » كه بكندند و بياوردند . عميرة بن يزيد كنيد ، ابو العمر طه ، به حجر گفت : « جز من كسى پيش تو نيست كه شمشير داشته باشد و اين بس نيست » گفت : « رأى تو چيست ؟ » گفت : « از اينجا برخيز و پيش كسانت رو كه قومت از تو حمايت كنند . » گويد : زياد كه روى منبر بود برخاست و آنها را مىنگريست كه با ستونها پيش آمدند يكى از عجمان ، به نام بكر بن عبيد ، سر عمرو بن حمق را با ستونى بزد كه از پا بيفتاد و ابو سفيان بن عويمر و عجلان بن ربيعه ، هردوان از دى ، بيامدند و او را برگرفتند و به خانهء يكى از مردم از بردند به نام عبيد الله پسر مالك كه آنجا مخفى