محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2814
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و عيبگويى قاتلان عثمان و لعنشان و طلب رحمت و استغفار براى عثمان و تمجيد ياران وى چشم نمىپوشيد . » و چنان بود كه وقتى حجر بن عدى اين چيزها را مىشنيد مىگفت : « خدا شما را مذمت و لعنت كند » آنگاه به پا مىخواست و مىگفت : خداى عز وجل گويد : شما كه ايمان داريد به انصاف رفتار كنيد و براى خدا گواهى دهيد [ 1 ] . « شهادت مىدهم كه آن كس كه عيب و مذمت وى مىگوييد فضيلتش بيشتر است و آنكه مدح و تمجيدش مىكنيد در خور مذمت است . » مغيره به دو مىگفت : « اى حجر ، از اقبال تو است كه ولايتدار تو منم ، اى حجر ، واى تو ! از حكومت بترس ، از خشم و سطوت آن حذر كن كه احيانا خشم حكومت بسيارى امثال ترا هلاك مىكند . » اما از حجر دست مىداشت و گذشت مىكرد و چنين بود تا يك روز در آخرين دوران امارتش به پا خاست و در بارهء على و عثمان همان سخنانى كه مىگفته بود بگفت كه خدايا بر عثمان بن عفان رحمت كن و از او در گذر و اعمال نيك وى را پاداش ده كه به كتاب تو عمل كرد و از سنت پيمبر تو بيعت كرد و ما را متفق داشت و خونهاى ما را محفوظ داشت و به ستم كشته شد ، خدايا ياران و دوستان و دوستداران و خونخواهان وى را رحمت كن . و قاتلان وى را نفرين كرد . پس حجر بن عدى برخاست و بانگى بر مغيره زد كه هر كه در مسجد و بيرون مسجد بود آن را شنيد و گفت : « از بس پير شده اى نمىدانى دربارهء كى دروغ مىگويى . اى آدم ! بگو روزيها و مقرريهاى ما را بدهند كه از ما بداشته اى و حق نداشته اى و كسانى كه پيش از تو بودهاند چنين نمىكردهاند . سخت به مذمت امير مؤمنان و تمجيد مجرمان دل بسته اى . » گويد : بيشتر از دو سوم كسان برخاستند و مىگفتند : « حجر سخن راست آورد
--> [ 1 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّه 4 : 135 سوره نساء آيه 134