محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2719
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عمرو به معاويه گفت : « اين را مده و با وى بجنگ . » معاويه گفت : « آرام باش به خدا كه اين جمع را نتوانيم كشت مگر به شمار خودشان از مردم شام بكشند ، پس از آن ديگر زندگى خوش نباشد ، به خدا هرگز با وى جنگ نمىكنم مگر آنكه از جنگ وى چاره نماند . » گويد : وقتى معاويه طومار را براى قيس فرستاد در آن براى خودش و شيعيان على به سبب خونها كه ريخته بودند و مالها كه گرفته بودند امان خواست اما براى خود مالى نخواست و معاويه آنچه را خواسته بود تعهد كرد و قيس و ياران وى به اطاعت معاويه آمدند . گويد : و چنان بود كه وقتى فتنه برخاست مدبران قوم پنج كس به شمار بودند كه مىگفتند مدبران و باريكبينان عربند : معاوية بن ابى سفيان و عمرو ابن عاص و مغيرة بن شعبه و قيس بن سعد و عبد الله بن بديل خزاعى كه از مهاجران بود . قيس و ابن بديل با على عليه السلام بودند . مغيرة بن شعبه و عمرو دل با معاويه داشتند اما مغيره كناره گرفته بود و در طايف بود تا وقتى كار بر حكميت قرار گرفت و در اذرح فراهم آمدند . گويد : صلح ميان حسن عليه السلام و معاويه ، در اين سال ، در ماه ربيع الاخر رخ داد و معاويه در غرهء جمادى الاول همين سال وارد كوفه شد به قولى در ماه ربيع الاخر ، و اين گفتهء واقدى است . در همين سال ، حسن و حسين پسران على عليه السلام ، از كوفه به مدينه رفتند .