محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2278

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « اى امير مؤمنان ! جهاد با اينان را از حج بيشتر دوست دارم » عثمان سوگندش داد كه برود و ابن عباس آن سال كار حج را به عهده گرفت . آنگاه عثمان وصيت خويش را با زبير بكرد و او برفت . گويد : دربارهء زبير اختلاف است كه آيا هنگام قتل عثمان حضور داشت يا پيش از آن رفته بود . عثمان گفت : « اى قوم ! مخالفت من سبب نشود كه به شما نيز آن رسد كه به قوم نوح رسيد . خدايا ميان اين دسته ها و مقصودشان حايل شو ، چنان كه از پيش دربارهء نظايرشان شده است . » عمرو بن محمد گويد : ليلى دختر عميس كس به طلب محمد بن ابى بكر و محمد ابن جعفر فرستاد و گفت : « چراغ خودش را مىخورد و به مردم نور ميدهد ، كارى را سوى ديگرى ميرانيد كه پرواى شما ندارد و خطا مىكنيد . اين كار كه امروز شما ميخواهيد فردا به دست ديگرى ميافتد ، مبادا كارى كه اكنون مىكنيد فردا مايهء حسرتتان شود . » اما آنها مصر بودند و خشمگين برون شدند و مىگفتند : « رفتارى را كه عثمان با ما كرد فراموش نمىكنيم . » ليلى مىگفت : « با شما چه كرده جز اينكه به راه خدايتان برده است » ابو عثمان گويد : وقتى مردم با آن كس پيمان كردند بسلامت بيامد و از مكه خبر آورد كه همگان قصد مصريان و امثال آنها دارند و مىخواهند اين كار را به ثواب حج بيفزايند . و چون مصريان از اين خبر يافتند و دانسته بودند كه مردم ولايات نيز حركت كرده‌اند شيطان به آنها پنجه انداخت و گفتند : « از اين ورطه رهايى نداريم جز اينكه اين مرد را بكشيم و مردم به اين حادثه از ما مشغول شوند . » و راهى براى نجاتشان جز كشتن عثمان نماند . آهنگ در كردند اما حسن و ابن زبير و محمد بن طلحه و مروان بن حكم و سعيد بن عاص و ديگر فرزندان صحابه كه با آنها بودند مانعشان شدند