محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2265

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نمىرويم تا خلعت كنيم و يكى را بجاى تو آريم و اگر قوم تو و خويشاوندانت و يارانت براى دفاع از تو جنگ آغازند با آنها جنگ ميكنيم تا به تو دست يابيم و خونت بريزيم يا جانهاى ما به خدا و اصل شود . » عثمان گفت : « اينكه از خلافت كناره كنم ، اگر مرا بياويزيد بهتر از آنست كه از كار خدا و خلافت وى كناره كنم . گفتيد با هر كه براى دفاع از من بجنگد ميجنگيد من بهيچكس نميگويم با شما جنگ كند . اگر كسى بدفاع از من بجنگد بىدستور من است . بجان خودم اگر سر جنگ شما داشتم به ولايات مىنوشتم كه سپاهها بفرستند و مردان روانه كنند يا به يكى از ولايات مصر يا عراق ميرفتم ، خدا را ، خدا را ، اگر جان مرا حفظ نمىكنيد جانهاى خودتان را حفظ كنيد كه اگر خون مرا بريزيد شما را رها نمىكنند » گويد : آنگاه مصريان از نزد وى برفتند و اعلام جنگ كردند ، عثمان كس به - طلب محمد بن مسلمه فرستاد و با وى سخن كرد كه آنها را باز گرداند اما گفت : « به خدا در يك سال دو بار به خدا دروغ نمىگويم » ابو حبيبه گويد : روزى كه عثمان كشته شد سعد بن ابى وقاص را ديدم كه از پيش وى در آمد و از آنچه بر در ميديد انا لله گفت ، مروان به دو گفت : « كار خودت را كردى و حالا پشيمان شده اى » گويد : شنيدم كه سعد ميگفت : « از خدا مغفرت ميخواهم گمان نداشتم كه مردم چنين جرى شوند و بخواهند خونش را بريزند اكنون پيش وى بودم و سخنانى گفت كه تو و يارانت از آن بىخبريد و از همه رفتار ناخوشايند خويش بگشت و توبه كرد و گفت در كار هلاك اصرار نمىكنم كه هر كه در انحراف مصر شود ، از راه دور شود ، اينك توبه ميكنم و ديگر ميشوم . » مروان گفت : « اگر ميخواهى از او دفاع كنى پيش پسر ابى طالب شو كه مخفى شده و رو نشان نمىدهد . »