محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2255
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نداريد باز مىماند ، از او بپذيريد و پيمان ، استوار كنيد . » مردم گفتند : « ميپذيريم از او اطمينان حاصل كن ، به خدا ما به گفتار بىكردار رضايت نمىدهيم » على گفت : « چنين ميكنم » آنگاه پيش عثمان رفت و قصه را با وى بگفت . عثمان گفت : « ميان من و آنها مدتى معين كن كه مرا مهلتى باشد كه تغيير آنچه براى كسان ناخوشايند است به يك روز ميسر نيست . » على گفت : « آنچه در مدينه است كه مهلت ندارد و آنچه در جاى ديگر است چندان مهلت بايد كه دستور تو آنجا رسد » عثمان گفت : « چنين باشد ، اما در بارهء آنچه در مدينه است سه روز مرا مهلت بده » على گفت : « چنين باشد » آنگاه سوى مردم رفت و قصه را گفت و ميان آنها و عثمان مكتوبى نوشت و سه روز به دو مهلت داد كه مظالم را از ميان بردارد و هر عاملى را كه بخواهند عزل كند و مؤكدترين عهد و پيمانى را كه خدا از بنده اى گرفته بود بر مضمون مكتوب گرفت و تنى چند از سران مهاجر و انصار را شاهد آن كرد . پس مسلمانان دست از عثمان بداشتند و باز رفتند به شرط آنكه به تعهد خويش وفا كند ، اما او آماده جنگ مىشد و سلاح فراهم ميكرد و سپاهى فراوان از بردگان خمس آماده كرد و چون سه روز گذشت و او همچنان ببود و در چيزهايى كه خوش نداشتند تغييرى نداد و هيچ يك از عاملان را معزول نكرد ، مردم بشوريدند و عمرو ابن حزم انصارى سوى مصريان رفت كه در ذى خشب بودند و خبر را با آنها بگفت و همراهشان بيامد تا به مدينه رسيدند و كس پيش عثمان فرستادند كه باز گشت ما به سبب آن بود كه گفتى از اعمال خويش توبه آورده اى و از آنچه خوش نداريم بائگشته اى