محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2234
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به نقل از ابو سعيد وابستهء ابو اسيد انصارى گويد : عثمان شنيد كه فرستادگان مردم مصر آمدهاند ، به طرف آنها آمد و در دهكده اى كه متعلق به وى بود بيرون مدينه جاى گرفت و چون مصريان خبر يافتند به طرف محلى آمدند كه عثمان آنجا بود . گويد : عثمان خوش نداشت كه اينان در مدينه پيش وى آيند . وقتى به نزد وى آمدند گفتند : « بگو مصحف بيارند » گويد : « عثمان بگفت تا مصحف بياوردند » گفتند : « هفتم را بازكن » كه سورهء يونس را هفتم مىناميدند . گويد : عثمان سوره را بخواند تا به اين آيه رسيد كه : « * ( قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ الله لَكُمْ من رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْه حَراماً وَحَلالًا ، قُلْ آللَّه أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى الله تَفْتَرُونَ 10 : 59 ) * » [ 1 ] . يعنى : بگو ، به من بگوييد : اين روزى كه خدا نازل كرده و از آن حلالى و حرامى قرار دادهايد ، بگو آيا خدا بشما اجازه داده يا به خدا دروغ مىبنديد ؟ گفتند : « همينجا توقف كن » آنگاه گفتند : « اين قرقها كه نهاده اى آيا خدا به تو اجازه داده يا به خدا دروغ مىبندى ؟ » گفت : « قبول كن ، آيه دربارهء فلان و به همان نزول يافته » آنگاه گفت : « عمر پيش از من براى شتران زكات قرق نهاد و چون من خليفه شدم شتران صدقه بيشتر شد و من قرق را افزودم ، قبول كن . » گويد : « جمع به حكم آيه به او اعتراض مىكردند و او مىگفت : « قبول كن ، آيه دربارهء فلان و به همان نازل شده . » گويد : و آنكه با عثمان سخن مىكرد به سن تو بود . ابو نضره گويد : اين سخن را ابو سعيد به من گفت و من هنوز ريش نداشتم
--> [ 1 ] يونس ( 10 ) آيهء 58