محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2685

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابجر نصرانى بود و نصارى اطراف جنازهء وى بودند كسانى نيز از ( مسلمانان ) همراه حجار بودند كه پيش آنها منزلتى داشت و به يكسو مىرفتند ، شقيق بن ثور نيز ميانشان بود . ابن ملجم گفت : « اينان كيستند ؟ » قصه را با وى بگفتند و شعرى به اين مضمون بگفت : « اگر حجار بن ابجر مسلمان است « جنازهء ابجر از او دور مىبايد بود « و اگر حجار بن ابجر كافر است « چنين كارى از كافر نا منتظر نيست « چگونه رضايت مىدهيد كه كشيش و مسلمان « همگى به نزديك نعش باشند « كه منظرى بسيار زشت است « اگر آن مقصود كه داريم نبود « جمعشان را با شمشير پراكنده مىكردم « اما با مقصود خويش تقرب خدا مىجويم . » محمد بن حنيفه گويد : به خدا آن شب كه على ضربت خورد در مسجد اعظم نماز مىكردم ، با مردم بسيار از اهل شهر كه نزديك در به نماز بودند ، از آغاز تا انجام شب به قيام و ركوع يا سجود بودند و خسته نمىشدند ، تا وقتى كه على براى نماز صبحگاه برون شد و مىگفت : « اى مردم ! نماز ، نماز » نمىدانم از در برون آمده بود و اين سخنان را مىگفت يا نه ، برقى ديدم و شنيدم يكى مىگفت : « اى على حكميت خاص خداست نه تو و يارانت . » شمشيرى ديدم ، آنگاه شمشيرى ديگر . و شنيدم كه على مىگفت : « اين مرد را بگيريد » و كسان از هر سو هجوم بردند . گويد : هنوز از جاى نرفته بودم كه ابن ملجم را گرفتند و پيش على بردند ، من نيز با كسان وارد شدم و شنيدم كه على مىگفت : « كس به عوض كس » اگر من