محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2232
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در بصره نيز از ياران پيمبر ، عمران بن حصين و انس بن مالك و هشام بن عامر و امثال آنها به پا خاستند كه سخنانى همانند اين مىگفتند . از تابعان ، نيز كعب بن سور و هرم بن حيان عبدى و امثالشان اين گونه سخنان مىگفتند . در شام از ياران پيمبر عبادة ابن صامت و ابو دردا و ابو امامه و امثالشان به پا خاستند و سخنانى از همين گونه مىگفتند . از تابعان نيز شريك بن خباشه نميرى و ابو مسلم خولانى و عبد الرحمان بن غنم چنين كردند ، در مصر نيز حارثه و امثال وى بپاخاستند . چنان بود كه بعضى ترغيب كنندگان ، بازگشت شورشيان را ديده بودند و به ولايات خويش باز آمده بودند . به يك روز جمعه كه مصريان به مسجد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم آمده بودند عثمان بيامد و با مردم مدينه نماز كرد آنگاه بر منبر ايستاد و گفت : « اى گروه مخالف خدا - را ، خدا را ، مردم مدينه مىدانند كه شما به زبان محمد صلى الله عليه و سلم لعنت شدهايد ، خطاها را به كار صواب محو كنيد كه خدا عز و جل بد را جز به نيكو محو نمىكند . » محمد بن مسلمه برخاست و گفت : « من به اين ، شهادت مىدهم . » حكيم بن حبله او را بگرفت و بنشاند . پس از آن زيد بن ثابت برخاست و گفت : « قرآن را به من بده » از طرف ديگر محمد بن ابى قتيره بر او جست و بنشانيدش و سخنان زشت گفت . قوم بشوريدند و ريگ به مردم پرانيدند تا همه را از مسجد بيرون كردند و ريگ به عثمان پرانيدند تا غش كرد و از منبر افتاد كه او را برداشتند و به خانه اش بردند . مصريان از سه كس از مردم مدينه اميد يارى مىداشتند و با آنها رفت و آمد داشتند : محمد بن ابى بكر و محمد بن ابى حذيفه و عمار بن ياسر . جماعتى از مردم مدينه به پا خاستند و جنگ را آماده شدند كه سعد بن مالك و ابو هريره و زيد بن ثابت و حسن بن على از آن جمله بودند . اما عثمان كس فرستاد و