محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2646

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و فردا از تو جدا مىشوم . » گويد : اين حادثه از پس آن بود كه حكمان حكم داده بودند . على گفت : « مادرت عزادارت شود ، در اين صورت عصيان پروردگار خويش كرده اى و پيمان شكسته اى و جز خويشتن را زيان نرسانى ، بگو چرا چنين مىكنى ؟ » گفت : « به سبب آنكه در كار قرآن حكميت آورده اى و به هنگام حادثه در كار حق سستى كرده اى و به كسانى كه ستمگر خويش بوده‌اند اعتماد كرده اى ، من با تو مخالفم و با آنها كينه توز و از همه تان جدايى مىگيرم . » على گفت : « بيا تا قرآن را براى تو بخوانم و دربارهء سنت با تو سخن كنم و چيزهايى از مطالب حق را كه بهتر از تو مىدانم با تو بگويم ، شايد آنچه را اكنون نمىدانى بدانى . » گفت : « پيش تو باز مىگردم » على گفت : « شيطان ترا گمراه نكند ، و نادانى به سبكسريت نكشاند ، به خدا اگر از من هدايت جويى و اندرز خواهى و بپذيرى به راه رشادت مىبرم . » گويد : خريت از پيش على برون شد و سوى كسان خود رفت ، من با شتاب از دنبال وى برفتم كه يكى از عموزادگان وى دوست من بود ، مىخواستم پسر عمويش را ببينم و قصهء وى را بگويم و بخواهم كه او را به اطاعت و نيكخواهى امير مؤمنان دعوت كند و بگويد كه اين كار در اين دنيا و هم در آخرت براى او بهتر است . گويد : برفتم تا به منزل خريت رسيدم ، او زودتر از من رسيده بود ، بر در خانه اش ايستادم ، كسانى از يارانش كه هنگام رفتنش پيش على ، حضور نداشته بودند آنجا بودند . گويد : به خدا چيزى از سخنانى را كه با على گفته بود و جواب وى را نگفته نگذاشت . پس از آن گفت : « اى كسان ، سر آن دارم كه از اين مرد جدا شوم ، آمده ام