محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2639

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : « مالك با جمع برفت ، پنج روز راه سپرد » در آن اثنا حجاج بن غزيه انصارى نجارى ، از مصر پيش على آمد عبد الرحمان بن شبيب فزارى نيز بيامد . فزارى ، خبر گير على در شام بود ، انصارى همراه محمد بن ابى بكر در مصر بوده بود و آنچه را ديده بود بگفت و هلاكت محمد را خبر داد ، فزارى نيز گفت كه پيش از آنكه از شام در آيد مژده رسانان با خبر فتح مصر و كشته شدن محمد بن ابى بكر از جانب عمرو بن عاص ، پياپى رسيده بود و قتل وى را بر منبر اعلام كرده بودند . گفت : « اى امير مؤمنان ، هرگز نديده بودم كسانى خرسندتر از آن باشند كه مردم شام از مرگ محمد بن ابى بكر ، شده بودند . » على گفت : « غم ما بر مرگ محمد همانند خرسندى آنهاست بلكه به مراتب بيشتر . » گويد : على عبد الرحمان بن شريح يامى را سوى مالك بن كعب فرستاد كه او را از راه باز گردانيد . گويد : على از مرگ محمد بن ابى بكر چندان غمين شد كه اثر آن در چهره اش نمودار بود . در ميان كسان به سخن ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و صلوات پيمبر گفت : « بدانيد كه بدكاران ستمگر كه از راه خدا بگشته‌اند و اسلام را « منحرف خواسته‌اند ، مصر را گشودند و محمد بن ابى بكر به شهادت رسيد « خدايش رحمت كناد . او را به حساب خدا مىگذاريم . به خدا چنان كه « مىدانم كسى بود كه تسليم قضا بود و براى پاداش خدا عمل مىكرد و « بدكار را منفور مىداشت و رفتار مؤمن را دوست داشت . خويشتن را « به سبب قصور ملامت نمىكنم كه به كار جنگ واقفم به كار اقدام « مىكنم و راه دور انديشى را مىدانم . رأى درست را مىنمايم و آشكارا « بانگ مىزنم و كمك مىجويم اما سخنم را نمىشنويد و دستورم را