محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2634
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هست ؟ » محمد به آنها گفت : « آبم دهيد » معاوية بن حديج گفت : « هر كه ترا آب دهد خدا يك قطره آبش ندهد . شما نگذاشتيد عثمان آب بنوشد تا او را در حال روزه كشتيد و خدا نوشيدنى مهر زده آخرت به دو داد . به خدا اى پسر ابو بكر مىكشمت تا خدا آب جوشان و چرك به تو بنوشاند . » محمد گفت : « اى زادهء زن يهودى پارچه باف ، اين به تو و كسانى كه مىگويى مربوط نيست مربوط به خدا عز و جل است كه دوستان خود را سيراب كند و دشمنان خود يعنى تو و امثال تو و دوستانتان را تشنه بدارد ، به خدا اگر شمشير به دستم بود به چنگ شما نمىافتادم . » معاويه گفت : « مىدانى با تو چه مىكنم ، ترا در شكم خرى مىكنم و آن را با تو آتش مىزنم . » محمد گفت : « اگر چنين كنيد ، از اين گونه كارها با دوستان خدا بسيار كردهاند ، اميدوارم خداى اين آتش را براى من خنك و سلامت كند چنان كه براى دوست خود ابراهيم كرد . براى تو و دوستانت نيز چنان كند كه براى نمرود و ياران او كرد . خدا ترا و يارانت را و پيشوايت معاويه را و اين را او ( به عمرو بن عاص اشاره كرد ) به آتش سوزانى بسوزد كه خاموشى ندارد و هر وقت كاستى گيرد خدا شعلهء آن را بر افروزد . معاويه گفت : « ترا به قصاص عثمان مىكشم . » محمد گفت : « ترا با عثمان چه كار ؟ عثمان ستم پيشه كرد و از حكم قرآن بگشت و خداى فرموده : « * ( وَمن لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ الله فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ 5 : 47 ) * » [ 1 ] يعنى : هر كه مطابق آنچه خدا فرستاده داورى نكند ، آنها خودشان ،
--> [ 1 ] سورة المائده ( 5 ) آيهء 47 .