محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2615

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « اى امير مؤمنان وى بر عقيده خوارج است . » على گفت : « خونش حلال نيست ولى او را محبوس مىداريم . » عدى بن حاتم گفت : « اى امير مؤمنان او را به من بده و ضامنم كه از جانب وى چيزى ناخوشايند نبينى . » و على او را به عدى داد . عبد الرحمان بن جندب گويد : از ياران على به جز هفت كس كشته نشده بود . ابو دردا گويد : وقتى على از كار خوارج نهروان فراغت يافت حمد خدا گفت و ثناى او كرد و گفت : « خدا با شما نيكويى كرد و ظفر نمايان داد ، بى تأخير سوى دشمن روان شويد . » گفتند : « اى امير مؤمنان ، تيرهايمان تمام شده و شمشيرهايمان كند شده و سر - نيزه ها افتاده ، سوى شهرمان باز گرد كه لوازم بهتر آماده كنيم ، شايد امير مؤمنان جاى كشتگان ما را پر كند كه به كار دشمن بهتر توانيم پرداخت » كسى كه اين سخن مىگفت اشعث بن قيس بود . على بيامد تا به نخيله رسيد و كسان را گفت كه در اردوگاه خويش بمانند و خويشتن را براى جهاد آماده كنند و پيش زنان و فرزندان خود كمتر روند ، تا سوى دشمن حركت كنند . گويد : كسان چند روزى در اردوگاه ببودند آنگاه نهانى برفتند و وارد شهر شدند . بجز تعدادى از سران قوم ، و اردوگاه خالى ماند و چون على اين بديد وارد كوفه شد و رأى وى دربارهء حركت سوى دشمن بشكست . زيد بن وهب گويد : على با كسان سخن كرد و اين نخستين بار بود كه پس از جنگ نهروان با آنها سخن مىكرد و گفت : « اى مردم ! براى حركت سوى دشمنى كه پيكار با وى مايهء تقرب « و راه يافتن بخداست ، آماده شويد ، كسانى كه در كار حق سر گردانند « و از كتاب بدور و از دين وامانده ، در طغيان كورانه مىروند و در ورطهء