محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2613
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« مىداند كه من امشب « از رخنهام دفاع مىكنم . » قيس بن معاويه دهنى به او حمله برد و پايش را بينداخت و او همچنان مىجنگيد و مىگفت : « قوم از باقيمانده خويش دفاع مىكند . » بار ديگر قيس بن معاويه به او حمله برد و خونش بريخت و شعرى به اين مضمون در دهانها افتاد : « همدانيان روزى با يكى جنگ كردند « و از صبحگاهان تا پسينگاه جنگ داشتند « و خدا آن مرد را براى همدانيان فتح كرد ! » شريح رجزى به اين مضمون مىخواند : « ضربتشان مىزنم و اگر ابو الحسن را ببينم « به شمشير مىزنمش تا بى حركت شود . » عبد الملك بن ابى حره گويد : على به جستجوى پستاندار ( ذو الثديه ) برون شد ، سليمان بن ثمامه حنفى و ريان بن صبره نيز با وى بودند ، ريان او را بر كنار رود ، در گودالى ميان چهل يا پنجاه كشته پيدا كرد . گويد : و چون او را بيرون آوردند به بازويش نگريست ، پاره گوشتى بر شانه اش بود همانند پستان كه نوكى داشت با موهاى سياه و چون آن را مىكشيدند دراز مىشد ، به اندازهء دست ديگر ، و چون رها مىشد به طرف شانه باز مىگشت و چون پستان مىشد . گويد : على گفت : « الله اكبر ، دروغ نگفتم و به من دروغ نگفتند ، به خدا اگر بيم نداشتم كه از عمل باز مانيد ، مىگفتمتان كه خدا به زبان پيمبر خويش براى كسى كه با اينان جنگ كند و حقى را كه ما پيرو آنيم بشناسد ، چه ها مقرر فرمود . »