محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2611
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هشتصد بودند كه به طرف على هجوم بردند ، على سواران را بدون پيادگان پيش فرستاد و كسان را پشت سر سواران به دو صف كرد ، تير اندازان را جلو صف اول بداشت و به ياران خويش گفت : « دست از آنها بداريد تا جنگ آغاز كنند كه بيشترشان پيادهاند . اگر سوى شما حمله آرند ، وقتى به شما رسند خسته باشند ، شما دفاع كنيد و پسشان برانيد . » خوارج بيامدند و چون نزديك شدند يزيد بن قيس را ندا دادند . وى عامل اصفهان بود . گفتند : « اى يزيد ، حكميت خاص خداست اگر چه عامل اصفهان نخواهد . » عباس بن شريك و قبيصه بن ضبيعه ، هر دوان عبسى ، بانگ زدند كه اى دشمنان خدا مگر شريح بن ابى اوفى ستمگر خويشتن ، در ميان شما نيست ؟ مگر شما نيز همانند او نيستيد ؟ گفتند : « بر ضد كسى كه به فتنه افتاده و توبه كرده چه حجت داريد ؟ » آنگاه بانگ زدند : « به پيش ، به پيش سوى بهشت ! » و حمله بردند . سواران پيش روى پيادگان بودند ، سواران مسلمان مقاومت نيارستند كه حمله خوارج سخت بود و به دو گروه شدند ، گروهى به سمت راست و گروهى ديگر به سمت چپ رفتند . خوارج سوى پيادگان رفتند . تير اندازان تير به طرفشان انداختند و سواران از پهلوى راست و چپ به آنها تاختند و پيادگان با نيزه و شمشير حمله بردند . به خدا ، چيزى نگذشت كه به خاكشان ريختند . حمزة بن سنان سالار سواران كه هلاكت را معاينه ديد به ياران خويش بانگ زد كه فرود آييد و پياده شدن آغاز كردند اما هنوز به زمين جا نگرفته بودند كه اسود ابن قيس مرادى به آنها حمله كرد . از جانب على نيز سواران سويشان آمدند و در مدتى كوتاه نابودشان كردند . حكيم بن سعد گويد : با مردم بصره تلاقى كرديم و چيزى نگذشت كه گويى به آنها گفته شد بميريد و پيش از آنكه قوت نمايى كنند ، و مغلوب كردنشان دشوار شود ،