محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2601

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« خدا خيانتكاران را دوست ندارد . » گويد : وقتى على مكتوبشان را خواند از آنها مايوس شد و چنان ديد كه رهاشان كند و با كسان سوى مردم شام رود و با آنها روبرو شود و بجنگد . جبر بن نوف همدانى گويد : وقتى على در نخيله فرود آمد و از خوارج نوميد شد به پا ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، سپس گفت : « هر كه جهاد در راه خدا را وا گذارد و در كار وى نفاق كند بر لب هلاكت باشد مگر آنكه خدا به كردم خويش وى را دريابد ، از خدا بترسيد و با دشمن خدا كه مىخواهد نور خدا را خاموش كند بجنگيد تا خطا كاران گمراه ستمگر بدكار كه قرآن نخوانند و فقه دين ندانند و علم تاويل ندارند و چندان سابقه در اسلام ندارند كه شايستهء اين كار باشند بجنگيد ، به خدا اگر خليفهء شما شوند با شما چون خسرو و هرقل عمل كنند ، آماده شويد و مهياى حركت سوى دشمنان مغربى خويش باشيد ، كس پيش برادران بصرى فرستاده‌ايم كه سوى شما آيند و چون بيامدند و فراهم شدند روان مىشويم ان شاء الله كه جز به وسيلهء خدا توان و نيرويى نيست . » گويد : على به ابن عباس نامه نوشت و همراه عتبة بن اخنس از مردم بنى سعد بن بكر فرستاد : « اما بعد ، ما به اردوگاهمان در نخيله آمده‌ايم و آهنگ رفتن سوى « دشمنان مغربى داريم . مردم را روانه كن تا فرستادهء من پيش تو آيد و به « جاى باش تا دستور من به تو رسد . و السلام » و چون نامه به ابن عباس رسيد آن را براى كسان خواند و گفت : « با احنف بن قيس روان شوند و يك هزار و پانصد كس از آنها با وى روان شدند ، عبد الله بن عباس اين گروه را اندك ديد و ميان مردم به سخن ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، سپس گفت : « اما بعد ، اى مردم بصره ، دستور امير مؤمنان سوى من آمده كه شما را روانه كنم دستورتان دادم با احنف بن قيس حركت كنيد و بيشتر از يك هزار و پانصد