محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2223
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چه شاهرگم را ببرند . » گفت : « پس سپاهى از مردم شام را پيش تو مىفرستم كه اگر حادثه اى برايت رخ داد آماده باشند . » گفت : « من روزى مجاوران پيمبر خدا را بسبب سپاهى كه در مدينه اقامت گيرند تنگ كنم و مردم خانه هجرت و نصرت را به سختى اندازم ؟ » گفت : « به خدا اى امير مؤمنان يا به غافلگيرى مىكشندت يا به تو هجوم مىبرند . » گفت : « خدا مرا بس كه تكيه گاهى نكو است » معاويه گفت : « اى شتر تقسم كنان ! شتر تقسم كنان كجايند ؟ آنگاه بيرون شد و بر جمع اصحاب پيمبر بايستاد ، پس از آن سوى شام رفت . » گويد : و چنان بود كه مردم مصر با همدستان خويش از مردم كوفه و بصره و همه موافقان خود نامه نوشته بودند كه بر ضد حاكمان خويش بشورند و روز - بازگشت حاكمان را وعده كرده بودند اما تنها مردم كوفه قيام كردند كه يزيد بن قيس ارحبى آنجا بشوريد و ياران وى به دورش فراهم شدند . كار جنگ كوفه با قعقاع بن عمرو بود كه سوى وى رفت و مردم ، آنها را در ميان گرفتند . يزيد به قعقاع گفت : « ترا با من و اين جمع چه كار است ؟ به خدا من ، گوش بفرمان و مطيعم . من و اين گروه هم آهنگ جماعتيم ، اما من و اينان كه مىبينى بر كنارى سعيد را مىخواهيم كه خاصان قوم با تقاضاى عامه موافقت كنند . » گفت : « اين با امير مؤمنان است » و آنها را كه بر كنارى ميخواستند رها كرد كه نتوانستند چيزى جز اين وا نمايند . پس از آن راه سعيد را گرفتند و او را از جرعه پس فرستادند و مردم بر ابو موسى فراهم آمد و عثمان او را به جاى گذاشت . گويد : و چون حاكمان باز گشتند سبائيان كه نمىتوانستند سوى مردم ولايات روند به همدستان خويش از مردم ولايات نامه نوشتند كه سوى مدينه آيند تا در كار