محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2567
تاريخ الطبرى ( فارسي )
على گفت : « حكم اشتر چيست ؟ » گفت : « اينست كه همديگر را با شمشير بزنيم تا آنچه تو مىخواهى و او مىخواهد انجام شود . » گفت : « جز ابو موسى كسى را نمىخواهيد ؟ » گفتند : « نه » گفت : « هر چه مىخواهيد بكنيد » گويد : « كس پيش ابو موسى فرستادند ، وى از جنگ كناره كرده بود و در عرض اقامت داشت ، يكى پيش وى آمد و گفت : « مردم صلح كردند » گفت : « الحمد لله رب العالمين » گفت : « ترا حكم كردهاند » گفت : « انا لله و انا اليه راجعون » آنگاه ابو موسى به اردوگاه آمد ، اشتر پيش على آمد و گفت : « مرا مقابل عمرو ابن عاص كن ، به خدايى كه جز او خدايى نيست اگر ببينمش مىكشمش » احنف نيز پيش على آمد و گفت : « اى امير مؤمنان سنگى سوى تو انداختهاند با يك سنك بىخاصيت را به تو تحميل كردهاند در مقابل يكى كه به دوران اول اسلام با خدا و پيمبرش جنگيده است ، من اين مرد را آزمودهام و او را كند كار و كم عمق يافتهام ، براى همسنگى اين قوم يكى بايد كه چندان به آنها نزديك شود كه در كفشان قرار گيرد و چندان دور شود كه نسبت به آنها همانند ستاره باشد ، اگر نمىخواهى مرا حكم كنى مرا دوم و يا سوم كن كه هر گره اى بزند بگشايم و هر گره اى بزنم و بگشايد گره اى ديگر محكمتر از آن بزنم » اما مردم جز ابو موسى را نپذيرفتند و به حكم قرآن رضايت دادند . احنف گفت : « اگر جز ابو موسى را نمىخواهيد وى را با كسان ديگر پشت گرم كنيد . » آنگاه چنين نوشتند :