محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2551

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و چون گويى حصين آن را پيش ببر « آن را در دل مرگ پيش برد « آنجا كه گودالهاى خطر « پر از مرگ است و خون « ضربات شمشير را به پسر حرب چشانيديم « چندانكه پشت بكرد و برفت « خدا آن گروه را كه بهنگام تلاقى با مرگ « پايمردى كردند پاداش دهد « كه چه پاكباز و بزرگوارند « يعنى مردم ربيعه « كه در مقابل دشمنان دليرانند » كشته شدن عمار ياسر عبد الملك بن ابى حر حنفى گويد : عمار بن ياسر ميان كسان آمد و گفت : « خدايا ، تو مىدانى كه اگر مىدانستم رضاى تو در اين است كه خودم را در اين شط افكنم چنين مىكردم . خدايا تو مىدانى كه اگر مىدانستم رضاى تو اينست كه سر شمشيرم را روى سينه‌ام بگذارم و بر آن بيفتم تا از پشتم در آيد چنين مىكردم ، من اكنون كارى نمىدانم كه بيشتر از جهاد با اين فاسقان مورد رضاى تو باشد اگر مىدانستم كارى ، بيشتر مورد رضاى تو است به انجام آن مىپرداختم . » صعقب بن زهير ازدى گويد : شنيدم كه عمار مىگفت : « به خدا مىبينم كه اين جماعت چنان ضربت به شما مىزنند كه مايهء بدگمانى باطلجويان است ، به خدا اگر ما را بزنند و تا نخلستانهاى هجر برانند دانيم كه ما بر حقيم و آنها بر باطلند . »