محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2548

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هم چشمى داشتند به توافق ، پرچم بكر بن وائل را به حصين بن منذر ذهلى دادند كه از مردم بصره بود گفتند : « اين جوان از ماست و محترم است پرچم را به او مىدهيم تا بعد بنگريم » پس از آن على پرچم همه ربيعه را به خالد بن معمر داد . گويد : معاويه براى قبيلهء حمير بر سه قبيله عراق كه پر جمعيتتر از آن در قبايل عراقى نبود يعنى ربيعه و همدان و مذحج قرعه زد و قرعه حمير بنام ربيعه در آمد ، ذو الكلاع گفت : « چه قرعهء زشتى » پس از آن ذو الكلاع با مردم حمير و وابستگان آن بيامد . عبيد الله بن عمر بن خطاب نيز با چهار هزار كس از قاريان اهل شام با آنها بود . ذو الكلاع پهلودار راست جمع بود كه بر جمع ربيعه حمله بردند كه پهلوى چپ سپاه عراق بودند و عبد الله ابن عباس نيز با آنها بود و پهلودار سپاه بود . ذو الكلاع و عبيد الله بن عمر با سوار و پياده به سختى به آنها حمله بردند و پرچمهاى ربيعه از جاى برفت مگر اندكى از اخيار و ابدال كه بجاى ماندند . گويد : مردم شام باز رفتند و چيزى نگذشت كه از نو حمله آوردند . عبيد الله بن عمر مىگفت : « اى مردم شام اين قبيلهء عراقى قاتلان عثمانند و ياران على بن ابى طالب ، اگر اين قبيله را هزيمت كرديد انتقام خون عثمان را گرفته‌ايد و على بن ابى طالب و مردم عراق نابود مىشوند . » گويد : شاميان به سختى حمله آوردند و مردم ربيعه جز اندكى از ضعيفان و زبونان پايمردى كردند و مقاومت آوردند و پرچمها با مردم صبور و دلير بجاى ماند كه عقب نرفتند و سخت بجنگيدند خالد بن معمر كه ديده بود كسانى از قوم وى عقب رفته‌اند ، عقب رفت اما چون ثبات پرچمداران و جمع قوم خويش را بديد بازگشت و به هزيمتيان بانگ زد كه بازگردند و گفت كه كسانى از قوم وى كه مىخواسته‌اند او را بدنام كنند قصد رفتن كرده بودند و چون ثبات وى را ديدند باز آمدند . و نيز گفت : « وقتى ديدم كه كسانى از ما به هزيمت رفتند خواستم به آنها برسم و بازشان